پریسان

در یکی از شبهای زیبای فصل بهار (شب دهم فروردین-یک شب) خدا یه فرشته ی ناز وکوچولو بهمون داد .اسمش پریسان یعنی زیبا مثل پری

+ تو را دوست دارم

تو را دوست دارم

مثل نوشتن  آخرین سطر مشقهای

.

.

.

مدرسه...

نویسنده : پریسان، مامان رویا و بابا مرتضی ; ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۳


+ مادرانه

دخترم ! عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هر چه زودتر به هدفی که در افق دور دست است دست یابند .و  متوجه نمی شوند که آنقدر خسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگر هم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند . در حالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند .

دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود در حالی که از اطراف خود غافل بوده است .

آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت و زمانی که از دست رفته ...

دخترکم  ! درست است ، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم . هر چه خاطرات خوشمان بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود.

پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم .

نویسنده : پریسان، مامان رویا و بابا مرتضی ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۳


+ دختر شمالی

نویسنده : پریسان، مامان رویا و بابا مرتضی ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۳
تگ ها: عکس


+ خوشبخت باش

دخترکم ! 

هرگز به پایان فکر نکن .  اندیشیدن به پایان هر چیز . شیرینی حضورش رو  تلخ می کنه. بذار پایان تو رو غافلگیر کنه . درست مثل آغاز !

عزیزکم ! از لحظه لحظه های زندگیت لذت ببر و شاد باش . من فقط شادی تو رو می خوام.

نمی خوام تو بهترین باشی  فقط می خوام تو خوشحال و خوشبخت باشی.

می خوام یاد بگیری مهربون باشی . نمی خوام خوشنویسی یا چند تا زبون یاد بگیری . می خوام تا وقت داری کودکی کنی. شاد باش و سرزنده. قوی باش حتی اگه ضعیف ترین شاگرد کلاس باشی. فقط از زندگیت لذت ببر.

تو بده بستون درس و امتحان و نمره هر چی تونستی یاد بگیر ولی حواست باشه از دنیای قشنگ خودت چیزی مایه نگذاری .  زرنگترین شاگردان مدرسه خوشبخت ترین آنها نیستند.

عزیزم از کلمه " ترین " پرهیز کن  چرا که خوشبختی جایی هست که خودت رو با کسی مقایسه نکنی . حتی نخواه خوشبخت ترین باشی . از خدا بخواه که خوشبخت باشی و برای خواستت تلاش کن.

مادرت که همیشه آرزوی خوشبختی تو رو داره

نویسنده : پریسان، مامان رویا و بابا مرتضی ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۳


+ دعای مادر برای دخترکم

دختر مهربونم : دعا می کنم زیر این سقف بلند روی دامان زمین ، هر کجا خسته شدی ، یا که پر غصه شدی ، دستی از غیب به دادت برسد  و چه زیباست که آن دست ، 

دست  خدا باشد.

 

 عزیزکم دست خدا همیشه به همراهت .

نویسنده : پریسان، مامان رویا و بابا مرتضی ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۳


+ نگاهش کن

تلفن را بر میدارم . صدایش گرفته است. لازم نیست بپرسم که چرا صدایت گرفته . آنقدر می شناسمش که بدانم اتفاقی نیافتاده و این صدای بغض دار به خاطر فاصله است... گاهی دچارش می شود و من با شوخی و خنده سر حرف را باز می کنم که : دوباره دلتنگ کی شدی ؟ ! و او شروع می کند  از دوستی یا اشنایی که با مهاجرتش به کشوری دیگر از آنها دور افتاد . اما امروز جوابش غافلگیرم کرد.

" می دونی ... فقط دلم می خواهد یکبار دیگر ببینمش که کتابش را روی میز آشپزخانه باز کرده و عینکش را با آن لک های روغن گذاشته روی صفحه ای که داره می خونه و هر چند دقیقه یک بار به خورش قورمه سبزی روی گازش ، به برنجش که داره تو آب قل می زنه نگاه می کنه و باز بر می گرده  سر کتابش و عینکش را می زنه به چشمش و صفحه ای را می خواند و یک وقت هایی هم غرق داستانش می شود و ظهر وقتی برنج شفته شده را روی میز می گذارد، بابا با خنده بهش می گه باز رفته بودی توی چه کتابی ...."

تمام بدنم مورمور می شود، صحنه هایی که از مادرش می گوید، برایم آشناست . صحنه هایی که دیگر تکرار نمی شوند. بدون اینکه بخواهم دلداریش بدهم ، بدون
اینکه بخواهم از فاصله های دور ، دست بیاندازم روی شانه هایش تا سرمای دلش را کم کنم، می گویم:" می دونی ! ... تو به نظرم آدم خوشبختی هستی. "

صدای "ها" ی خنده اش که از روی تمسخر است، می پیچد توی گوشی تلفن و با لحنی که کمی عصبانی است ، می گوید:
" خوشبخت؟! خوشبختم که دورم ؟!خوشبختم که توی این دوری مادرم را از دست دادمو حتی به دیدن آخرین بارش نرسیدم؟...خوشبختم که...."

می گذارم تا بدبختی هایش را بشمرد ،می گذارم تا عصبانیتش را که از روی دلتنگی است خالی کند و می گویم : " آره... آره خوشبختی  که تمام این لحظه ها رو
دیدی و حس کردی . با تمام وجود مادرت رو. نگاه  کردی . و لحظه لحظه هاش رو به ذهن سپردی . اما من چی که با وجود اینکه تا آخر عمر در کنار مادرم بودم فقط او را دیدم . هیچ وقت عمیق نگاهش نکردم . هیچ وقت حرکاتش رو، رفتارش رو،... تو ذهن نسپردم . هیچ وقت از ته دل  به جزئیات رفتارش نگاه نکردم . آره تو خوشبختی و من
به این خوشبختی غبطه می خورم. تو خوشبختی . خیلی خوشبخت تر از من.   

نویسنده : پریسان، مامان رویا و بابا مرتضی ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۳


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس