پریسان

در یکی از شبهای زیبای فصل بهار (شب دهم فروردین-یک شب) خدا یه فرشته ی ناز وکوچولو بهمون داد .اسمش پریسان یعنی زیبا مثل پری

+ خاطرات پریسان

سلام دختر گلم - میدونی چند وقته به وبلاگت سر نزدم؟ اونقدر شلوغ کاری می کنی که مامان فرصت نشستن پشت کامیوتر رو ندارم- الان تقریباً ٢٢ ماهه هستی - تا میام بشینم رو صندلی جلوی دستگاه بدوبدو میای  دکمه ی پاور رو  می زنی بعد که می بینی روشن نمیشه پشت دستگاه رو نشونم می دی .آخه از پشت خاموش می کنم که نتونی روشن کنی زبل خان!بعدش هم میای دستتو زیر مانیتور میبری و دنبال کلید روشن کردن مانیتور میگردی -با این اوصاف خودت می دونی و خودت مگه به مامان فرصت می دیبه کارم برسم !. ماشاالله واسه خودت یه پا مهندسی گلم!!قلب

پریسانی دیگه با پدر جون و مادر جونش پسر خاله شده - وقتی می ریم رامسر  به نزدیکی های خونه ی پدر جون که می رسیم . با ذوق و خوشحالی زیاد  میگه :

: محمووووووووود !   پیییی (پری ) !  خوشحالی  تو چشماش موج می زنه .

جالب اینجاست یه بار  نزدیکیهای خونمون که رسیدیم ترافیک بود و یه کامیون گنده هم جلومون بود که بیشتر سرعتمون رو می گرفت .

پریسان وایستاده بود جلوی من و داشت جلو رو نگاه می کرد ( اصلاً اهل نشستن و کمربند بستن نیست).

یه دفعه پریسان دستشو با تحکم برای ماشین جلویی تکون داد و گفت :

- بویوووووو !  محمووووود ! ( برو می خوام برم پیش بابا محمود )

نویسنده : پریسان، مامان رویا و بابا مرتضی ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٩


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس