پریسان

در یکی از شبهای زیبای فصل بهار (شب دهم فروردین-یک شب) خدا یه فرشته ی ناز وکوچولو بهمون داد .اسمش پریسان یعنی زیبا مثل پری

+ داستان کوتاه

جوجه هایش گرسنه بودند . طوفان همه ماهی ها را به اعماق دریا کشانده بود . مرغ دریایی هر روز تکه ای از گوشت زیر بال خود را با منقارمیکند و پنهانی به جوجه هایش میداد تا آنها را از مرگ حتمی نجات دهد.

روزها گذشت وجوجه ها هر روز بزرگتر و قویتر میشدند و مادر نحیف تر.

یک روز بچه ها جمع شدند چون میخواستند در مورد موضوع مهمی با مادر صحبت کنند.

آنها گفتند از مزه گوشتی که هرروز میخورند خسته شده اند......


دختر گلم داری روز به روز بزرگتر و خانوم تر می شی . روزی چندین  با دستای کوچولوت صورتمو نگه می داری جلوی صورتت - توی چشمام زل میزنی و می گی خیلی دوست دارم .

 منم خیلی دوستت دارم دختر قشنگم - امیدوارم این دوستی ما تا بزرگ شدنت همینطور  ادامه پیدا کنه و رابطه مون بیشتر از مادر و دختری رابطه ی دو تادوست باشه کوچولوی قشنگم .

نویسنده : پریسان، مامان رویا و بابا مرتضی ; ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس