پریسان

در یکی از شبهای زیبای فصل بهار (شب دهم فروردین-یک شب) خدا یه فرشته ی ناز وکوچولو بهمون داد .اسمش پریسان یعنی زیبا مثل پری

+ نوروز 1391 همراه با پریسان

سال 1391 هم از راه رسید . پریسان خانوم در اوج شیرین زبانی  به سر می بره . گاهی دوست دارم دخترم تو همین سن بمونه و بزرگ تر نشه . دلم می خواد با همین زبون نصفه نیمه ش برام حرف بزنه و قند توی دلم آب کنه .

پریسان الان تو مرحله ای از سنشه که داره قوه تخیل رو تقویت می کنه . صبح ها که از خواب بیدار می شه  دوست داره ساعتها روی همون تخت باهاش کشتی  بازی  کنم . مثلاَ ما توی کشتی هستیم و روی زمین( فرش) دریاست .و توی دریا نهنگ و کوسه داره . تا می خوام پامو بذارم زمین دستمو می کشه و  می خواد منو از دست اونا نجات بده . جالب اینجاست که باید جای نهنگ و هشت پا هم  صحبت کنم و جواب سوالاشو بدم .بازی جالبیه .

ویا جای من رو با خودش عوض می کنه . من میشم دخترش و اون میشه مامانم - بعد دقیقاَ همون حرفایی که من بهش میگم رو تحویلم می ده .

- دخترم - خوابت میاد . روی زمین بخواب باشه !؟ مامانی کمرم درد می کنه .

بعدش من می گم چشم مامانی .

- الهی قربون چشات برم . عزیزم ! 

جالب اینجاست تو تعطیلات نوروز که این بازی جدید رو شروع کرد ده روزی بود که مهد کودک نرفته بود . یه روز که داشت قربون صدقه م می رفت گفت :

- دخترم من خیلی تو رو دوست دارم دیگه کتابخونه نمی رم . پیشت می مونم !!!تعجب

الهی من قربون دلت برم مامانی که منظورتو اینجوری به من می رسونی .

و یا یه روز که من و باباش داشتیم  آماده می شدیم که بریم بیرون  ناخودآگاه 

 گفت:

-مامانی تو قبه منیا ! قبه من !!( تو قلبه منی ).

 

پریسان کار کردن با قیچی رو خیلی دوست داره چند ماهی میشه که براش یه قیچی کوچولو و چسب و چندتا کاغذ رنگی خریدم روزی چند بار بساطشو میاره وسط خونه و شروع می کنه به ریز ریز کردن کاغذا و گاهی هم چسب زدن . به خیال خودش داره کاردستی درست می کنه خیلی هم با این کار سرگرم میشه . یه روز من مشغول آشپزی بودم و ژریسان هم مشغول درست کردن کاردستی . که دیدم ده دقیقه ای می شه صدای پریسان در نیومده . تو دلم گفتم حتماَ داره یه خرابکاری می کنه که صداش در نمیاد . وقتی رفتم سراغش چشمتون روز بد نبینه داشت با قیچی ( و خیلی هم با دقت )حاشیه پرده رو  می برید !!  شوکه شدم . فقط تونستم بگم پریسان چیکار می کنی ؟!! بچه م خودش هم ترسیده بود . دلم نیومد  دعواش کنم . فقط گفتم خوشت میاد من با قیچی لباساتو پاره کنم !؟  گفت : نه . بعدشم گفت : - بیخشید پرده رو پاره کردم .مامانی ! 

وقتی اینطوری عذرخواهی میکنی مگه دلم میاد نبخشمت مادری ؟ فقط  برای اینکه تنبیه بشه قیچی شو تا ظهر ازش گرفتم و گفتم این برای تنبیه . متفکر

نویسنده : پریسان، مامان رویا و بابا مرتضی ; ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۱


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس