پریسان

در یکی از شبهای زیبای فصل بهار (شب دهم فروردین-یک شب) خدا یه فرشته ی ناز وکوچولو بهمون داد .اسمش پریسان یعنی زیبا مثل پری

+ یادم به تو افتاد

7 ماه از زمانی که آخرین پست رو گذاشتم می گذره . می دونم خیلی تو گذاشتن پست کندی می کنم . شاید دلیلش اینه که زیاد  دنیای مجازی رو دوست ندارم. گاهی وقتا حتی دوست ندارم گوشی موبایل داشته باشم . حیف قدیما نبود که آدما بیشتر به دیدن هم می رفتن؟ شب نشینی ها بیشتر بود !

الان با یه تماس تلفنی یا یه یه اس ام اس سرو ته همه چیز رو هم میارن - خودم که اینطوریم. دوست دارم کسانی رو که دوستشون  دارم  حضوری ببینم . زیاد هم دستم به گوشی تلفن و موبایل برای احوال پرسی نمی ره (خیلی به ندرت) .

اینو می نویسم که دخترکم وقتی بزرگ شد بخونه و نذاره بره سال تا سال سراغ مادرشو فقط با تلفن بگیره !

تو این هفت ماه اتفاقات زیادی  افتاد - از رشت به رامسر نقل مکان کردیم- یه فرشته دیگه تو راه داشتم که به دلایل نا معلوم تو 3 ماهگی از بین رفت  - عمه ی اروم و بی زبونم به رحمت خدا رفت و..

پریسان رو فعلا مهد کودک نمی فرستم تا زمستون بگذره-با اینکه پیش پری جونش خیلی بهش خوش می گذره و داره پادشاهی می کنه ولی احساس می کنم به بازی به همسالانش نیاز بیشتری داره.  

یادم به تو افتاد

این روزا از رفتارهای پریسان احساس دلتنگیشو برای مهدکودک  رفتن می فهمم. مدتیه هرروز پشت سرم گریه میکنه و می خواد با من بیاد سرکار. روزی چند بار زنگ می زنه و روی زودتر اومدنم تاکید می کنه.

چند وقت پیش وسط روز زنگ زدم که حالشو بپرسم بهم گفت :

- میدونی مامانی وقتی داشتم صبونه می خوردم یه گنجیشکه دیدم دنبال بچه ش می گشت  بعد یه هویی من یادم به تو افتاد .

دلم می خواست اون لحظه بال داشتم و می رفتم اونقدر تو بغلم سفت فشارش می دادم که دیگه از این جمله های قصار نگه.

 

 

نویسنده : پریسان، مامان رویا و بابا مرتضی ; ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٦ دی ۱۳٩٢


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس