این روزها

این روزها دلم برف می خواهد . یک سپیدی یک دست . نه بر روی کوههای دوردست . روی پشت بام خانه خودم  . پشت همین پنجره ای که از پشت  آن به دوردستها خیره می شوم. 

دلم برف می خواهد ...دلم می خواهد در آن وسعت سپید دراز بکشم ، دلم و دنیایم یکی شود ، چشم هایم را ببندم و برف ببارد روی گونه های گرگرفته سی و شش سالگی ام ... ببارد و من همچنان به رقص شاعرانه دانه های الماس گونش خیره شوم ...

 

/ 0 نظر / 8 بازدید